![]() |
![]() |
|
| اول نامه جای دل تنگ,چند تا نقطه چین می گذارم...! |
|
تو باغچه دل من غربت تنهایی بود میون خاک غربت جای یه گل خالی بود تو دریای دل من موجای رویایی بود حیف که شروع موجا اغاز تنهایی بود حالا میریم به صحرا به صحرای دل من تو این کویر تشنه غمای صحرایی بود زمستون و تابستوناش وای که چه روزایی بود! بهار و پاییز نداشت یه کمی افراطی بود دیواره های دلم گلبرگای شقایق همون گلی که میگن به پات می مونه عاشق تو اسمون قلبم ابرای پاره پاره نمی تونست بباره اخه عشقی نداره! تو ساحل دل من یه ماهی تنها بود هرم نفسهای اون بریده از دنیا بود شب هاش چه شب هایی بود یه عالمه درد و غم بی ماه و بی ستاره ماهم که می تابید کم تو شهرای دل من مرز بندیا ساده بود کسی نبود تو این شهر پاکیزه و خالی بود اما یه روزی رسید که ساخت قصرهای امید بهار قلبو دیدم دلم دیگه نپوسید بذرای گل کجا بود؟ هیچ وقت که با ما نبود چی شد که یادش افتاد دل ما هم تنها بود بذرا جواب دادن که: از راه دور اومدن از تو دو تامروارید با عشقو شور اومدن می دونید اون بذرا که گلهای عشقو کاشتن چی بودن و چی هستن؟ اره...اونا چشمای زیبا هستن!
" مانا "
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 23:12 توسط مانا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
فارسی زبانی 14 ساله قصد توصیف عشق دارد اما این وادی انقدر وسیع است که به رشته کلامش نمی اید.به امید جاودانگی اش!
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|