تبليغاتX
بی عشق زیستن نشاید! - نه،ماه من نیستی!
اول نامه جای دل تنگ,چند تا نقطه چین می گذارم...!
هیچ کس از نگاه کردن به آسمون سیر نمیشه.البته آسمون که بیچاره سرتاسر کبوده.ماهه که اونو سخاوتمند میکنه اما همیشه منتشو میذاره ! شاید نوزادی با هیچی ،حتی اسباب بازیاش که همه دنیاشن شبا خوابش نبره ولی این سیاره نقره فام چشماشو گرم کنه.شاید کودکی همه ستاره هارم بشمره ولی ماه یه چیز دیگس ! اونم می دونه که اگه ماه هم مثل بقیه ستاره ها بود،دیگه یه دونه نبود ! شاید نوجوون عاشقی تا نگاهش به ماه می افته قلبش می ریزه پایین.آخه تصویر عشقشو ماه براش روشن میکنه.شاید مادر و پدری،چه میانسال و چه کهنسال،با دیدن اون،خاطره های زیبای گذشته رو زنده می کنند.در پناه یه سایه نورانی زیبا!چه قشنگ!

اما هیچ کس نمیگه ماه چرا انقدر نورانی و دوست داشتنیه!؟درسته چون همه،هنگام دیدن زیبایی چشماشونو رو به دنیای آموخته ها می بندن و فقط و فقط در لحظه حاضر قدم میزنند.در زیبایی خیره کننده مقابلان ! اما بیایید یه کم رو راست باشیم.اون مهربونی که داره خودشو وقف ماه میکنه کیه؟!همون که نه در کنار ماه حضور داره و نه اشکی که غصه دوریشو با اون جبران کنه.اگرم داشته باشه،چشماش انقد داغن که آرزوشه یه روز یکی از اون قطره اشکا رو گونه هاش سرازیر بشن.تصورشم سخته ! تا بخوای گریه کنی،اشکات بخار بشنو برن هوا ! هیچکی ندونه تو چقد غمگینی و آشفته.شبا همونجوری ساکت و خاموش بشینی و یکی دیگرو روشن کنی.اون خوب میدونه از وجود تو افروختس ولی پشتشو بهت میکنه.وای چه قدر تلخ ! حالا باز هم کسی دوست داره بگه عشق من مثل ماه میمونه؟

                                                       آرزومند بهترین ها برای آفتاب« مانا»

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 15:41  توسط مانا |