![]() |
![]() |
|
| اول نامه جای دل تنگ,چند تا نقطه چین می گذارم...! |
|
دخترکی دیدم داره میباره! رفتم و پرسیدم ازش بهاره؟ ازش شنیدم که میگه پاییزه نمی بینی برگا داره میریزه! گفتم:آره چه سوز سردی داره! غم داره و واسه همین میباره شدیم با هم دوست وهمیشه موندیم شعر و ترانه های عشقو خوندیم یه روز بهش گفتم:سر انجامش چی؟ گفت:نمی خوای ازت بمونه چیزی؟ دیدم آره،حقیقتم همینه جهان می فهمن،اصلا اون میبینه؟ آخه واسه کی این همه شعرامون جون بدیمو آرزو شه فردامون اما بازم به من نصیحتی کرد واسه دلت بگو،اون هر کاری کرد! از صحبت و تجربه هاش،یه عبرتی گرفتم مسیر عشق اون خزون بود اما من تا آخرش نرفتم! "مانا" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 17:7 توسط مانا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
فارسی زبانی 14 ساله قصد توصیف عشق دارد اما این وادی انقدر وسیع است که به رشته کلامش نمی اید.به امید جاودانگی اش!
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|