![]() |
![]() |
|
| اول نامه جای دل تنگ,چند تا نقطه چین می گذارم...! |
|
مسافر مسیر سخت چشم آسودت شدم تو حسرت آخر راه ، موندم و دیوونت شدم یادته عصر روزی که سرما اومد سراغمون پای چشات سوختم و گلدون تو گلخونت شدم؟ چند روزه که یادی ازم نمی کنی؟خوش میگذره؟ گله ندارم از دلت، فدای روندنت شدم فکرای رنگی نمی خوام ، سلام گرمت کافیه سلام نداده ، قربون این دلو بردنت شدم بذار بگم چشم توئه ، دست منو می لغزونه قلم به دست ، رو عالم کاغذای پاک و سفید فکر منو نه ، فکر کاغذای خسته رو بکن دلت می خواد تو حسرت نگاه تو ، بشن پلید؟ من می دونم ، مهربونی ، خوب چه کنی؟نمی دونی عاشق تو ، یه ابریه مرموز و خیس و بارونی شک ندارم اگه بدونی عاشق شمعدونیای باغتم انقد وفاداری میگی همیشه پیشم می مونی اما منم زندگیمو میسپرمش به سرنوشت خیلی سریع کتاب عشق نازتو واسم نوشت! لحظه به لحظه ، عمرمم تلف بشه صبر می کنم خدا بخواد قسمت میشه ، با هم بریم تا به بهشت! مانا
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 18:36 توسط مانا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
فارسی زبانی 14 ساله قصد توصیف عشق دارد اما این وادی انقدر وسیع است که به رشته کلامش نمی اید.به امید جاودانگی اش!
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|