تبليغاتX
بی عشق زیستن نشاید! - دادگاه دل(شعر سپید)
اول نامه جای دل تنگ,چند تا نقطه چین می گذارم...!

می خواهم غرق در صدایت شوم

کاش میشد رنگ عشق را درآن بیابم!

همه چیز،محبت،صداقت،یکرنگی،سادگی

همه و همه چیز را در ان اشکار می کنی

تنها انتخاب عشق را پنهان!

برای اعتراف زود است

فرصت تا محاکمه باقی مانده

ولی در دادگاه قلب من اسیری

تا جواب ندهی بیرون نمی روی

اگر تو بروی

که را محاکمه کند قلبم؟!

تنهای تنها!

پس خودم را باید محاکمه کند

محاکمه برای عشق!

ولی مجرمی ندارد برای محاکمه

چون تو فرار کردی از دادگاه!

پس توبیا و قاضی بشو،قاضی قلبم

اگر خواستی عفو کن

و اگر کار من جرم بود محاکمه!

انوقت دلم را زندانی کن

این برایم بهتر است!

می توانم بپرسم سلولم کجاست؟

جواب بده:  در قلب من

این برایم ارزوست

"به امید روزی که برق عشق نیز به مجرمین زندان نگاهت بپیوندد!" 

      «مانا»

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 20:20  توسط مانا |