تبليغاتX
بی عشق زیستن نشاید! - می دونی؟نمی دونی!
اول نامه جای دل تنگ,چند تا نقطه چین می گذارم...!
 

خوندن حرفای دلت،آرزوی دیرینمه

هیچ وقت بهم نگفتی که چرا چشات پر از نمه؟!

برات غروره میدونم بازی با احساسای من!

دلم صبوره ، میدونی؟ واسه بودن،یکی شدن

شبنم رو گلبرگ چشام

غلتیدو آب شد و چکید

به اونجا که نمی دونم

اسمش قشنگه یا پلید!

اگه بگم مثل تو نیست

دروغ نمی گم به خدا

نگاهتم واسم تکه

دور از تموم آدما

بهت بگم پیشم بمون گوش می کنی؟

واسم یه نغمه ای بخون ساز دلو کوک می کنی؟

هنوز برام یه حسرته

مبتلای چشات شدن

نه،مبتلاشون هستم،اما

بهتره فدا شدن

بین درخشش نگاهت

آفتاب عینک می زنه

برای هرم نفسات

دل اونم لک می زنه؟

شبا ستاره ها و ماه

یه وقت حسودیشون نشه

برق چشای ناز تو

چراغ دنیاشون بشه

فقط می خواستم که بگم

چقد عزیزی واسه من

بگم که توی رویامه

واسه دلت فدا شدن

دل منه،تنها واسه تو جون میده،اینو بدون

نه،ولی طاقت نداره بهش بگی برو،نمون!

"مانا"

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 17:57  توسط مانا |